دو شعر زیبا
دلم برای تو گاهی عجیب میسوزد
شبیه شمع که خیلی نجیب می سوزد
دلم برای دل ساده ام که خواهد خورد
دوباره مثل همیشه فریب میسوزد
نشسته ای به امید که؟ گر بگیر ای عشق
همیشه آتش تو ، بی لهیب میسوزد
تو اشتباه نکردی گناه آدم بود
اگر هنوز بشر پای سیب میسوزد
من آشنای تو بودم ولی ندانستم
غریبه ها دلشان هم غریب میسوزد
برای من فقط این دل زعشق جا مانده است
که با نگاه شما عنقریب میسوزد
*********************************
نه شعر می شنوی بعداز این شماازمن
نه گریه می شنود نیمه شب خدا از من
تمام بی کسی ام را به باد خواهم داد
که نشنود شبی آیینه ای صدا از من
سکوت می کنم و سهمم از شما این بود
که من جدا زشما و شما جدا از من
چه اشتباه بزرگی که فکرمیکردم
که با گلی برسید وشبی شما از من...
دوباره لعنت ونفرین به من ،به سادگی ام
دوباره بسترسردو...شب و..دعا از من
سکوت میکنم وازتو نیز میگذرم
خداکند بپذیرد تو را خدا از من